سازمان ملل اعلام کرد که اگه تا 48 ساعت ديگه مردم در خيابان ها آماج حملات نظامیان حرفه ای شوند اعلام خواهد شد که راي گيري تقلب شده و دوباره شمارش ميشود در غیر اینصورت عضویت ایران را تعلیق میکنیم . به همه بفرستي
برنامه ي تجمع امروز، يكشنبه 24 خرداد، به منظور اعتراض به تقلب آشكار در انتخابات اخير، ساعت 5 بعد از ظهر در: تهران : بین میدان ولیعصر و تجریش و کوی امیرآباد (و نيز ميدان فاطمي) مشهد پارک ملت ، اصفهان خیابان چهارباغ بالا ، شیراز خیابان حافظ ، اهواز خیابان نادری ، کرج خیابان اصلی گوهردشت ، تبریز خیابان راسته کوچه و بازار ، کرمان در مقابل استانداری ، یزد خیابان پرفسور حسابی ، ساری فلکه ساعت ، گرگان خیابان ناهارخوران ، سنندج خیابان ششم بهمن ، چالوس خیابان رادیو دریا ، خرم آباد خیابان خرم رود
ه گزارش خبرگزاری انتخاب به نقل از خرداد نو - میر حسین موسوی پس از 12 ساعت که حتی نزدیکانش در بی خبری کامل از او بودند ساعتی پیش با یک بلند گوی دستی با تعدادی از مردم صحبت کرد. او از آنها خواست ضمن حفظ ارامش خود ساعت 12:30 ظهر امروز در مقابل ستاد مرکزییش در کوچه میرهای تجمع کنند. ستاد مرکزی وی در خیابان ولی عصر نرسیده به فاطمی کوچه میرهادی پلاک 4 قرار دارد
لطفاً اگر خبر رسمي براتون فرستاده شد براي همه بفرستيد. اطلاع رساني فقط از طريق ياهو امکان پذيره. ستاد کروبي اعلام کرد که فردا همه مشکي بپوشن. خبر 100% صدای آمریکا هم اکنون گفت : میر حسین موسوی مردم را تنها نگذاشته است ، میر حسین موسوی توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در خانه ی خود حبس شده است و هیچگونه دسترسی به خارج از خانه ی خود ندارد . حتما اطلاع رسانی کنید .. میر حسین موسوی به جز ما امیدی نداره و کسی رو ندارد
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو
رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم
مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما
هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب بد اگه بد
مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این
پرده ها رو پاره کنه
کی می تونه جز من و تو
درد ما رو چاره کنه
یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی...
لطفآ بیخیال نباشید. با هر دین و مذهب ایمان و اعتقادی که داریم باید از خودمون دفاع کنیم. به امید آینده ای روشن...
هی پیری ! مردم این شهر چه جور آدمهایی اند ؟
پیرمرد پرسید : مردم شهر تو چه جوریند ؟
گفت : مزخرف !
پیرمرد گفت : اینجا هم همینطور .
بعد از چند ساعت سوار دیگری نزدیک شد و همین سوال را پرسید .
پیرمرد باز هم از او پرسید : مردم شهر تو چه جوریند ؟
گفت : خوب ، مهربونند .
پیرمرد گفت : اینجا هم همینطور !
دوباره امتحانننننننننننن
...
به مدت ٧ ٨ روز باید برم میبد.
لطفآ برام دعا کنید...
چاکر همگی...
فعلآ یا علی...![]()
![]()
( عجب لاتی شدماا ... نه؟ ؟ ... اثرات امتحانه . شما به دل نگیرید . درست می شم ... انشاءالله... )
...
آنگاه امیر کس در پی بافنده فرستاد و او آمد و امیر فرمود تا چشم او را از کاسه درآورند .
بافنده گفت : << ای امیر فرمانت رواست . سزاست که یکی از چشمان مرا درآورند . اما افسوس ! من به هر دو چشمم نیاز دارم تا هر دو سوی پارچه ای را که می بافم ببینم . ولی من همسایه ای دارم که پینه دوز است و او هم دو چشم دارد ، و در کار و کسب او هر دو چشم لازم نیست . >>
امیر کس در پی پینه دوز فرستاد . پینه دوز آمد و یکی از چشمانش را درآوردند .
و عدالت اجرا شد .
دایه در پاسخ گفت : << خوب است ، بانو ،بانو من سه بار شیرش داده ام ؛ تاکنون نوزادی به این خردی و به این شادی ندیده ام . >>
من به خشم آمدم و فریاد زدم : << دروغ است ، مادر ؛ بسترم سخت است و شیری که نوشیده ام به دهانم تلخ می آید و بوی پستان در بینی ام ناخوش است و من سخت بی چاره ام . >>
مادر نفهمید ، و دایه نیز ؛ زیرا زبان من ، زبان جهانی بود که از آن آمده بودم .
در بیست و یکمین روز زندگی ام ، هنگامی که مرا نام گذاری می کردند ، کشیش به مادرم گفت : << ای بانو ، خوشا به حالت که پسرت مسیحی به دنیا آمد . >>
من در شگفت شدم و به کشیش گفتم : << پس مادر تو در بهشت باید بد حال باشد . چون تو مسیحی به دنیا نیامدی . >>
ام کشیش هم زبان مرا نفهمید .
پس از هفت ماه ، یک روز فالگیری به من نگریست و به مادرم گفت : << پسرت مردی محتشم و رهبری بزرگ خواهد شد . >>
ولی من فریاد زدم : << این دروغ است ؛ چون که من موسیقی دان خواهم شد و چیزی به جز موسیقی دان نخواهم شد . >>
اما در آن سن هم زبان مرا نفهمیدند ؛ و من بسیار در شگفت شدم .
حالا سی و سه سال گذشته است و در این مدت مادر و دایه ام و آن کشیش مرده اند (خدای شان رحمت کناد ) ، ولی آن فالگیر هنوز زنده است . دیروز او را نزدیک در کلیسا دیدم ؛ هنگامی که با هم سخن می گفتیم ، گفت : << من همیشه می دانستم که تو موسیقی دان می شوی . حتی در زمان کودکی ات من آینده ات را پیش گویی کردم . >>
من سخنش را باور کردم . زیرا که من هم زبان آن جهان دیگر را از یاد برده ام .
